X
تبلیغات
آنچه از ذهـــــــــــــــــــنم می گذرد

آنچه از ذهـــــــــــــــــــنم می گذرد

مثبـــــــــــــــت اندیـــــــــــــــــــــــــشی

 

 

 

فونت زيبا ساز

فونت زيبا ساز

فونت زيبا ساز

فونت زيبا ساز

فونت زيبا ساز

فونت زيبا ساز

فونت زيبا ساز

چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست.

ولی 90دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره !

 چقدر خنده داره که صدهزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیارهنگفتیه

اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجدطولانی به نظر میاد

اما یک ساعت فیلم دیدنبه سرعت می گذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم

چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیماما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدرخنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریمو از 

 هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اماوقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از

حدش  می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صدسطر از

پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !

چقدر خنده داره که سعی می کنیمردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رورزرو کنیم

اما به آخرین صف نماز جماعت یکمسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی دربرنامه روزمره خود

 پیدانمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به

سختی باورمی کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا

انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو ازطریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به

سرعت آتشی که در جنگل یانداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اماوقتی سخن و پیام الهی رو

 می شنویم دوبرابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر میکنیم !

 


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1391ساعت 9:8  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند. معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. “رضایت کامل”. معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است. معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد. معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید. خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد.

از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش “زندگی” و “عشق به همنوع” به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد. پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام. شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام. چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است. چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد. تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم. خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.

بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 9:7  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.

پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..

پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت : ”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم.”
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.. برادر پسرک را روی صندلی‌اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد..

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می کند و با
قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 9:6  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

kbk6qvstzrm95rf3c5.gif


الهی!

از تو شرمنده ام كه بندگی نكردم

و از خودم شرمنده ام كه زندگی نكردم

معبودا!

مرا به بزرگی چیزهایی كه داده ای آگاه و راضی كن

تا كوچكی چیزهایی كه ندارم آرامشم را به هم نریزد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 9:3  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 9:2  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 9:0  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

حتی اگر همه نفرین ها را به جان بخرم و به اندازه تمام دنیا از خودم تنفر داشته باشم نمیتوانم ذره ای تغییر پایدار در خودم ایجاد کنم- اینگونه احساسات فقط باعث مقاوم شدن چرخه ناخوشایند اعتیاد میشود

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 8:58  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

خداوندا

برای همسایه که نان مرا ربود، نان


برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی

برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش

برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم




+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 9:2  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

ميخواهم عاشقی را از تو ياد بگيرم

که چنين بی وقفه در هر زمان و مکانی

يادت نمي رود بايد عاشقی کنی

کاش من اينگونه عاشق بودم ….. ای کاش …


***

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

شگفتا !

رد پای دزد دهکده ی ما بر روی برف

چقدر شبيه چکمه های کد خداست!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 8:55  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

زندگی یک انتخاب است  انتخاب خود ما ...زندگی امروز ما نتیجه ی انتخاب های آگاهانه یا نا آگاهانه ی گذشته ی ماست و انتخاب های امروز  آینده ی ما را میسازند  پس همواره شادی و خوشبختی را انتخاب کنیم و تکرار کنیم :

من همیشه شادی و خوشبختی را انتخاب میکنم       I always choose happiness               

life is a choice ......your own choice ....today is a resault of your past choices and what you choose today makes up your future so let's choose happiness

 

-اگر دیگران توانستند پس من هم می توانم .     . If others could, so can I  

من هرگز دست از رویا هایم نمی کشم و مغلوب ترس و نا امیدی نخواهم شد چون آنکه مرا یاری می کند بر تر از تمام ترسها و مشکلات است

I never give pu my dreams or be overcome by fear and disappointment for who supports me is beyond all difficulties and frustrations

.

من  شکست هایم را به پلکان ترقی تبدیل می کنم و به ماوراء شکستهای خود صعود خواهم کرد . موفقیت و شادکامی از آن من است چرا که هرگز نا امیدی و اندیشه ی نرسیدن را به ذهن خویش راه نمی دهم .

I wil turn my failures into a ladder to success and fly over any loss . Ahievement and happiness belong to me because I never let any despair into my mind

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 9:0  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

گاه تکرار کردن یا نوشتن چند جمله مثبت تاثیر شگرفی بر روحیه ما و در پی آن بر زندگی ما خواهد گذاشت.  می توانیم یک جمله را آنقدر تکرار کنیم تا به یک باور تبدیل شود و آنگاه آن باور در زنگی ما متجلی خواهد شد .

Every morning I open my eyes to a world of

wonders and beauties

هر روز من دیدگانم را به جهانی سر شار از

شگفتی و زیبایی می گشایم

 

   You are only limited by  the limits of your imagination

تنها محدودیت شما محدودیت تخیلتان است

 (محدودیت هر کس به اندازه ی محدوده ی تخیل اوست)   

 

Never let the fear of striking out keep you from playing the game

هرگز اجازه ندهید ترس از شکست شما را از ادامه ی راه باز دارد 

 

If you think you can  you surly can  

      اگر فکر کنی که می توانی  یقینا" می توانی

 

There are no limitations in what you can do exept the limitations in your own mind as to what you can not do  so do not think you can not  think you can

به جز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان به انجام دادن آن هستی  توانایی هایت هیچ مرزی ندارند( هیچ محدودیتی در توانایی های تو نیست مگر محدودیت ذهن تو نسبت به آنچه که ناتوان به انجامش هستی  

 

If you can't be a rabbit, be a turtle , better than being a stone a turtle will arrive sooner or later but a stone never

اگر نمی توانیم خرگوش باشیم  لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز

 

 

انسان شجاع اوني  نيست كه هرگز نترسه 

بلكه اونيه كه با وجود ترس خود متوقف نميشه و به راهش

 ادامه ميده .

شايد ترس يك فرد شجاع كمتر از ديگران نباشه اما تفاوت در اينه كه با وجود ترس به راهش ادامه ميده و هرگز تسليم نميشه اما يك ترسو كسيه كه اجازه ميده ترس بر او غلبه كنه و نهايتا تسليم ميشه .

                   

   نا امیدی بزرگترین شکست است

تا زمانی که دست از رویاهایمان نکشیم شکست نخورده ایم حتی اگر بار ها و بارها موفق نشویم .

ever give up your dreams

   

مثبت اندیشی به معنی انکار مشکلات و بدی ها نیست  بلکه

توجه نکردن به آنهاست

خوبی ها و بدیهای زندگی واقعیتهای غیر قابل انکاری هستند اما ما به هرکدام که بیشتر توجه و تمرکز کنیم و هرکدام که ذهن و فکر ما را بیشتر مشغول خود کند  همان بیشتر و بیشتر در زندگی ما جلوه گر می شود .

 

 Winners Don't Always  Do Different Things 

They DoThings Differently

برندگان همیشه کار متفاوت انجام نمیدهند آنها گاه

 کارها را متفاوت انجام می دهند

 

اگر تصویر اشتباهات و ضعفهایمان را در ذهنمان مرور

وتکرار کنیم  همان اشتباهات  و ضعفها را دوباره

و دوباره در زندگی تکرار خواهیم کرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:59  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

در جهان اطراف ما هم خوبی هست هم زشتی . اما انتخاب کما بیش با خود ماست که بیشتر به کدامشان توجه کنیم .

 

وقتی با مشکل یا ناراحتی در گیر هستیم اگر خوب توجه کنیم خواهیم دید که فکر  و اندیشه مشکل  بیشتر از خود آن مشکل ما را می آزارد .

شاید یک برخورد ناخوشایند در محل کار یا در خیابان تاثیر خیلی بدی بر ما بگذارد . این ماجرا بعد از چند دقیقه پایان می گیرد اما ناراحتی و آزردگی حاصل از آن ممکن است یکی دو روز یا حتی بیشتر در ذهن ما باقی بماند و ما را بیازارد .

اگر دقیق تر محاسبه کنیم خواهیم دید که فکر و اندیشه آن برخورد ناخوشایند یا اتفاق بد خیلی بیشتر از خود آن اتفاق باعث ناراحتی ما شده است .

 

فکر مشکل معمولا بیشتر از خود مشکل آزار دهنده است

 

یک راه سازنده و مثبت می تواند کنترل افکار و کم کردن میزان ناراحتی در فکر و ذهن باشد .

 

این بار که اتفاق بدی افتاد یا برخورد ناخوشایندی پیش آمد می توانیم تصمیم بگیریم که کمتر ناراحت شویم و زودتر آنرا فراموش کنیم .

نباید افکار و احساسات منفی مانند خشم و نفرت و آزردگی را در ذهن و دل خود نگه داریم .

تصور کنید اگر زباله های آشپزخانه را چند روزی بیرون نگذارید چه اتفاقی خواهد افتاد . تمام خانه بو می گیرد و آلوده می شود . در چنین خانه ای نمی توان احساس شادی و آرامش کرد .

 

دقیقا همین مسئله در مورد افکار و احساسات منفی هم درست است . اگر آنها را مدت طولانی در خود نگه داریم ذهن و دل ما را آلوده خواهند کرد . آنگاه زندگی ما بد بو و  آلوده خواهد شد و مشکل بتوانیم شاد باشیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:59  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

مشكلات مانند دست اندازهاي جاده اند كمي از سرعتتان كم مي كنند اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهيد برد ، زياد روي دست اندازها توقف نكنيد به حركتتان ادامه دهيد

 

ما در جهاني لبريز از عشق به سر مي بريم در قلب همه چيز نيكي نهفته است اين نيكي را به ميزاني كه به جهان ابراز كنيم دريافت خواهيم كرد

 

پل ها را خراب نكنيد ، از اينكه مجبور خواهيد شد چند بار ديگر از همان رودخانه عبور كنيد متعجب خواهيد شد 

 

هر از گاهی درزندگی خودت را به خطر بیانداز و شانست را امتحان کن اگر از صحبت کردن در مقابل حضار می ترسی به گونه ای آن را امتحان کن

 

همواره برای کسب معنویت به کاری که انجام می دهی عشق بورز اگر به هر کاری که انجام میدهی عشق بورزی پس تو بهترین کاری را که میتوانی انجام خواهی داد

 

به دنبال هدایای زندگی باش و از آنها لذت ببر اما مواظب باش که نگذاری آنها صاحب تو و ارامش خاطرت شوند

  

زماني كه شب بسيار تاريك بنظر ميرسد صبر كن صبح فرا ميرسد

 

ماتبديل به همان چيزي ميشويم که به ان ميانديشيم ...ما در نهايت شبيه ان چيزي مي شويم که مغزمان به طور مداوم روي ان تمرکز دارد

  

ما به دیگران خدمت میکنیم زیرا خداوند را دوست داریم اگر هر دلیل دیگری در پشت کار به اصطلاح خیرمان نهفته باشددیگر آن کار خیر نیست

 

اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا بحال كسب كرده‌ايد

 

پذيرش تغيير و دگرگوني به معني پذيرش شادي بيشتر است؛ و مقاومت در برابر آن اندوه به بار مي ‌آورد

   

شما نمیتوانید با تنفر داشتن از دیگری خودتان را به خدا نزدیکتر کنید، چه معتقد باشید که این خشمی بجاست و یا نه. رابطه میان روح - که شما هستید - و خدا بر اساس عشق است. و جاییکه عشقی پاک وجود دارد، هیچ جایی برای هیچ نوع خشمی وجود ندارد

  

اگر کسی متوجه زندگی و درسهایش باشد و از آن قدر دانی کند و درک کند چیزهایی که در زندگی به صورت مشگلات ظاهر می شونددر حقیقت هدیه های خداوند برای قوی تر ساختن ما هستند این نگرش به او کمک میکند

 

هر وقت ميخواهي كاري بكني يا آن را با عشق انجام بده يا اصلا آن كار را نكن

  

مهم ترین عشقی که انسان ها میتوانند نثارخداوند کنند این است که ابتدا انسان های دیگر را دوست بدارند

      

يك راه مستقيم و ساده به سوي خدا اين است كه هر روز شخصي يا چيزي را براي دوست داشتن بيابيم

  

اگر به كسي عشق مي ورزيد بگذاريد احساس شما را بداند از همسر و فرزندتان حتي وقتي حس خوبي نداريد تشكر كنيد

 

كسي كه از اشتباهات ديگران خشم گين ميشود كسي است كه اشتباها ت خودش را فراموش كرده است

  

آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا، بی مشکل، بی کار سخت، یافت می شود، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت، آرامش در قلب ما حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است.

 

صدای خدا اغلب توسط چیزهایی که در زندگی بیرونی مردم اتفاق می افتد با انهاصحبت می کند

 

در سخت ترين ودردناک ترين لحظات انسان در اغوش خداوند است

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:58  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد چون

بر این باورند که یا راهی خواهند یافت

یا راهی خواهند ساخت .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:58  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

جملات مثبت جهت سلامتی:

    من قادرم سلامتی خودم را کنترل کنم.

    من سرشار از انرژِی حیاتی و سلامتیم.

    در همه جنبه های وجودیم سلامتم.

    من همیشه قادرم وزن دلخواهم را داشته باشم.

    برای انجام فعالیتهای روزمره ام سرشار از انرِژیم.

    ذهن من در صلح و آرامش است.

    من بدنم را دوست دارم و به آن اهمیت میدهم و بدنم هم به من اهمیت می دهد.

 

جملات مثبت جهت فراوانی:

    دست به هرکاری که می زنم موفق می شوم.

    به هرچه دست می زنم فراوانی وثروت برایم می آورد.

    کار من همیشه مثبت تلقی می شود.

    من به توانایی هایم احترم می گذارم و همیشه با حداکثر پتانسیل کار می کنم.

    درآمد من پیوسته زیادتر می شود.

    همیشه برای همه نیازهایم پول کافی در دسترس دارم.

    پاداش همه کارهایی که می کنم به من برگردانده می شود.

 

 جملات مثبت جهت صلح و هماهنگی در زندگی:

    من با خودم در صلح و آشتی هستم.

    من همیشه در حال هماهنگی با جهان هستم.

    سرشار از عشق به حقیقتم.

    پیوسته در حال صلح و هماهنگی با اطرافم هستم.

    هرچه صادق تر باشم ،عشق بیشتری را دریافت می کنم.

    خشمم را بگونه ای نشان می دهم که با جهان اطرافم در صلح و تعادل قرار بگیرد.

    با کودک درونم وحدت و هماهنگی دارم.

 

جملات مثبت معنوی:

    آزادانه خودم هستم.

    من فردی بخشاینده و با محبتم.

    من مسئولیت رشد معنوی خودم را بر عهده می گیرم.

    می گذارم تا با جهان به وحدت برسم.

    با بخشیدن کسانی که به من بدی کرده اند قوی می شوم.

    من سزاوار دوست داشته شدن هستم.

    هر چه بیشتر عشق بورزم بیشتر مورد عشق ورزی قرار می گیرم.

    عشق فناناپذیر و همیشگی است.

    کودک درونیم را دوست دارم، تغدیه می کنم و میگذارم که شفا پیدا کند.

    من مسئول زندگیم هستم و همیشه از قدرت لازم برای مفید بودن و لذت بردن برخوردار خواهم بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:56  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

با خود پیمان ببندید

آنقدر قوی شوید که هیچ چیز و هیچ چیز و هیچ چیز آرامش ذهنیتان را به هم نریزد.

با خود پیمان ببندید

در هر گفتگویی کلامی از سلامتی شادی و ثروت را بر زبان جاری سازید.

باخود پیمان ببندید

همواره تواناییهای دوستانتان را به آنها یادآور شوید (حس خوب مفید بودن را برای دوستانتان بوجود آورید)

با خود پیمان ببندید

نیمه روشن هر چیزی را بنگرید، آنگاه تاریکی کنار رفته و روئیاهایتان تحقق می‌یابد.

با خود پیمان ببندید

به بهترین فکر کنید، برای بهترین کار کنید و فقط بهترین را بخواهید.

با خود پیمان ببندید

مشتاق موفقیت دیگران باشید، آنچنان که گویی آن موفقیت از آن شماست.

با خود پیمان ببندید

اشتباهات گذشته را فراموش کنید و به سوی دست‌یافته‌های بزرگتر در آینده حرکت کنید.

با خود پیمان ببندید

به تمام موجودات زنده با لبخند نگاه کنید.

با خود پیمان ببندید

آنقدر برای رشد و تعالی خود زمان صرف کنید، تا دیگر زمانی برای انتقاد کردن از دیگران نداشته باشید.

با خود پیمان ببندید

برای ناراحتی صبور، برای ترس قوی و در برابر خشم متین باشید.

با خود پیمان ببندید

که بهترین باشید و به دنیا بگویید که بهترین هستید.

تا زمانی که اعمالت بهترین بودن تو را حفظ می کند  تمام کائنات گویی که در دستان توست.

با خود پیمان ببندیم که همانگونه که خدا میخواهد باشیم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:56  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

نگوییم............................ بگوییم

من با شما مخالفم........................ با احترام به نظر شما و درک ایده تان، ولی به من حق بدین که با شما موافق نباشم!

بشین.......................................... .. بفرمایید!

حالتو ندارم..................................... میشه یه وقت دیگه باهات حرف بزنم!

حال ندارم....................................... الان شاداب نیستم!

افسرده ام..................................... فعلا احساس خوبی ندارم!

شما خیلی پرخاشگرید................... انگاری زود کنترل خودتو از دست میدی!

دنیا یعنی بدبختی............................آره گاهی گذر روزگار، برام سخت میگذره!

من گناهکارم.................................. . ادم خطا میکنه و فرصت جبران برام هست

هیچکس من رو درک نمیکنه............. برخی از آدما خوب منو می فهمند!

من هیچوقت شانس نداشتم............. گاهی هم خوش شانس بودم!

من همیشه ترس دارم..................... یه موقع هایی هم خیلی شجاع هستم
خندیدن ...بزرگترین انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت ...
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:54  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

1.اکنون میدانم که خداوند میخواهد صاحب همه چیز باشم همه چیزهایی که دوست دارم و زندگی ما در این دنیا شکوفاتر می سازد.

2. قدرت کامیاب بخش خدا یکا یک ثانیه های امروز برکت می دهد تا هم اکنون و همین جا به عالیترین ثمرات نیکو  برسم.

3.خداوند منشا همه موهبت ها هست و همه انسان ها و اوضاع زندگی و جامعه وسیله ای برای رساندن موهبت های الهی هستند.

4.اکنون چیز های پوسیده و اوضاع و شرایط کهنه و روابط فرسوده را رها میکتم اکنون نظم الهی بر جهانم استقرار می یابد و پایدار می مانم.

5.من به خدا چشم میدوزم و هدایت او را می طلبم و توانگر می شوم. من از نظم الهی سرشارم من اکنون در نظم متعالی قرار دارم.

6. هر دم و بازدم زندگی ام سرشار از نظم الهی است من آرام و متوازعم لبریز از آرامش و تعادل هست

7.خدای درون من رهایی بخش من است خدای درونم قدرتی است که آزادم می کند  من اکنون همه کس گذشته و اکنون را که دیگر جزئی از طرح الهی نیستند رها می کنم خدای درونم هم اکنون جای راستین  و مردمان راستین و توانگری راستین مرا متجلی می سازند.

8.خدای درون من هم اکنون مرا از هر چیز و هر کس  که دیگر جزئی از طرح الهی زندگیم نیست می رهاند اکنون هر چیز و هر کس که دیگر جزئی از طرح الهی زندگیم نیست مرا می رهاند خدای درونم هم اکنون طرح الهی زندگی ام را آشکار و شکوفا می سازد.

9.من همه کس که مرا آزار داده می بخشم و هر کس که نیازمند به بخشش  من است می بخشم.

10. من همه کس و همه چیز را می بخشم در حال گذشته و آینده ،من آزادم و دیگران نیز آزادند اکنون همه چیز میان من و دیگران پاک شده و تا ابد پاک خواهند ماند. چه احساس نیکو و دلپذیر دارم همه کسانی را که می شناختم بخشیدم.

11. خدای درونت اکنون تو را از وابستگی ودلبستگی به افراد و مکان واشیاء و موضوعات گذشته تاکنون می رهاند خدای درونت اکنون قدرت رهایی بخش توست

12. من هم اکنون در میان روابط درست ،افراد درست ،اوضاع و شرابط درست قرار دارم.

13. این وضع راه حل دارد راه حل الهی والاترین راه حل است سپاس می گزارم که راه حل الهی هم اکنون متجلی می شود.

14. اکنون همه این مشکلات را به دست خدا می سپارم خودم قادر به حل هیچ کدام از آن ها نیستم.

15. من اکنون در خانه ای زیبا و باز سازی شده با حیاطی پر از گل های زیبا در خانه چوبی که از جوهر غنی خدا ساخته شده زندگی می کنم.

16. خدایا این آرزو یا چیزی بهتر برآورد شود بگذارنیکی و برکت بیکرانت تجلی یابد واکنون این فهرست را به اراده متعال آگاهی الهی می سپارم.

17. خداوند اکنون به هر طریقی که خودش صلاح میداند این موهبت را به من میدهد تا در نهایت شادمانی برای خودم استفاده کنم.

18. به یمن جوهر غنی بی کران کائنات من هم اکنون صاحب معشوقی زیبا و نازنین و دوست داشتنی هستم.

19. به یمن جوهر غنی بی کران کائنات من هم اکنون صاحب ثروت و برکت بی کران هستم.

20. به یمن جوهر غنی بی کران کائنات من هم اکنون خانه ای بزرگ  و دلپزیر و راحت دارم.

21. به یمن جوهر غنی بی کران کائنات من هم اکنون دارای سلامتی روح و جسمی کامل هستم.

22. طرح الهی هم اکنون برایم سلامت و ثروت و دولت و عشق و سعادت به ارمغان می آورد.

23. من هم اکنون از درآمدی مدام و قابل توجه و فراوان بر خوردارم .

24. از افزایش در آمدم که هم اکنون پیش می آید و به طرزی قابل ملاحظه به من رضایت می بخشد سپاسگذارم.

25. من به جوهر الهی احاطه شدم و این جوهر الهی هم اکنون به شکلی غنی و مناسب و شایسته به سویم می آید.

26. خدایا به تو و قانون عدالت تو توکل می کنم میدانم که آنچه متعلق من است نمی تواند از من باز گرفته شود پس آرام و آسوده بر جا می مانم.

27. زندگی من از نظر  مالی و روحی روز به روز بهتر و در آمد و عشق من بیشتر می شود.

28. حکمت کامل از آن من است من فهم هستم و قوت از آن من است دولت و جلال  و توانگری جاودانی و عدالت با من است .

29. خرد لایتنهای در این وضع سرگرم کار است  بی درنگ عالیترین ثمرات را می آفریند.

30. عشق الهی در این وضعیت سرگرم کار است و عالیترین ثمرات را برای من می آفریند عشق الهی هم اکنون زندگیم را متحول می سازد.

31. در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد هم اکنون شیئی گمشده یا معادل آن به من باز می گردد.

32. همه موهبت های گذشته و اکنونم که بنا به حق الهی به من متعلق هستند هم اکنون متجلی می شوند تا برایم شادمانی و رضایت کامل بیاورند.

33. موهبتم را از دست نداده ام، موهبتم با قدرتی بیشتر و عظیم تر می تواند پدیدار شود و از راه حکیمانه خدا تجلی یابد.

34. اکنون همه در ها و دروازه ها گشوده شده اند اکنون همه راهها باز  و آزاد هستند همه جهان به من پاسخ مثبت می دهد.

35. ای پدر آسمانی ، این موهبت  یا موهبتی برتر را از خزانه بی کرانت به من عطا فرما ، نیکی نامحدودت هم اکنون انجام خواهد پذیرفت.

36. خداوندا من هم اکنون به یمن جوهر غنی کائنات صاحب این موهبت  هستم و خدا را شکر می کنم.

37. خداوندا من را به معشوقم روز به روز نزدیک تر و مرا هر روز لایق تر از دیروز بگردان.

38. خداوندا من برای خودم و خانواده ام سلامتی و برکت جاوید می طلبم واز نظر مالی روز به روز درآمد ما بیشتر می شود.

39. من از نظر روحی و معنوی آمادگی کامل را برای پذیرا شدن موهبت های الهی را دارم.

40. من بدون هیچ  وابستگی ، همه مردم را دوست دارم و همه مردم نیز بدون هیچ گونه وابستگی، مرا دوست دارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:52  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

مفهوم شرطی شدن :

ما در زندگی به خیلی از کارها شرطی شدیم و عادت داریم و یا اعتیاد داریم ، همه اون ها از تکرار یک عمل یا حرف  (خوب یا بد) در مدت زمانی بوده است. خیلی از کارایی که به اونا شرطی شدیم وقتی رو برای فکر کردن به اون ها صرف نمی کنیم بلکه اتوماتیک توسط ضمیرتاخود آگاه انجام می شوند ، مثل ساعات خوابیدن و بیدار شدن ، ساعات غذا خوردن ،یا رفتاری مثل طرز و توع صحبت کردن ، طرز برخورد با دیگران ، طرز برخورد با مشکلات و ... همه این ها شاید اوائل ذهنتون رو مشغول می کردند به چگونگی انجام اون ها ولی به مرور اتوماتیک انجام شدن .

در کل اینکه ما با تکرار کارهای مورد علاقمون یا تکرار افکار مورد نظرمون میتونیم اونها رو در زنگیمون جاری کنیم . فقط برای شروعش یه مقدار نیاز به تلاش داریم ، چون میخواهیم یه چیزی که شرطی (اتوماتیک)به اون نیستیم رو ایجاد کنیم برای همین با مقابله با ضمیر ناخود آگاه میرسیم ، که اون میگه تا دیروز اون رفتار رو داشتی چرا میخوای امروز طور دیگه ای باشی ، خلاصه انقدر باید تکرار بشه اون رفتار یا اندیشه که برای اون عادی بشه وقتی که شرطی شد دیگر کار شما تموم شده و اون به طور اتوماتیک انجامش میده

هر کاری رو به مدت 21 روز انجام دهید به اون شرطی می شین

 در کل  پس سه هفته بیشتر وقت نمی بره که به رفتار های موفقی که در نظر دارین برسین ، سه هفته سختی یک مدت آرامش خاطر ، البته بستگی به مرور کردن تون داره چون ممکنه از راهتون دوباره منحرف بشین، پس همیشه باید دوره کرد .

 

مراقب اندیشه های خود باشید که به گفتار شما تبدیل میشود

مراقب گفتار خود باشید که به کردار شما تبدیل می شود

مراقب کردار خود باشید که به عادت شما تبدیل می شود

مراقب عادت خود باشید که به شخصیت شما تبدیل می شود

مراقب شخصیت خود باشید که سرنوشت شما را می سازد

پس این خود نوشت است که آینده ما را میسازد نه سرنوشت !

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:51  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

چگونه مثبت اندیش باشیم؟

افكار از آنچنان قدرتی برخوردارند كه می توانند سازنده و یا ویرانگر باشند، بنابر این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم كه افكارمان را هوشمندانه كنترل كنیم تا در زندگی به موفقیت ها و كامیابی های بزرگی دست یابیم. نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم. لیستی از صفات مثبت خود تهیه كنیم و راههای تقویت آنها را بیابیم و تجربه كنیم. لیستی از افكار منفی خود را در طی روز تهیه و سعی كنیم برای هر فكر منفی یك فكر مثبت معادل بیابیم تا به كمك آنها بتوانیم با افكار منفی مقابله كنیم. سعی كنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از كلمات و جملات مثبت استفاده كنیم، مثلا در ملاقات با دیگران به جای استفاده از كلمه "خسته نباشید" كه دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم "خدا قوت"، "شاد باشید" و یا "پر انرژی باشید" افكار خود را متوجه خوبی ها و جنبه های مثبت زندگی كنیم تا به مرور مثبت نگر شویم. با خوش بینی سعی كنیم دستوراتی به ذهن خود بدهیم كه اندیشه های جدید مثبت شكل گیرند. هر روز صبح كه از خواب بر می خیزیم با نگاه كردن به منظره یك تابلوی نقاشی زیبا و یا اسماء الله ، روز خود را با نشاط و خوش بینی آغاز كنیم. از افراد منفی نگر یا موقعیت هایی كه باعث ایجاد افكار ناخوشایند و منفی می شوند دوری و یا سعی كنیم كمتر با آنها برخورد داشته باشیم، این افراد با انتقال انرژی های منفی، شما را كسل و بی انگیزه می كنند. به مشكلات به عنوان محكی برای ارزیابی توانایی های خود نگاه كنیم و هرگز نتیجه بدی را پیش بینی نكنیم، زیرا مشكلات فقط به اندازه ای مهم هستند كه ما می پنداریم، پس به هر تغییر با این دید نگاه كنیم كه زمینه ای برای تحول و پیشرفت ماست. به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته خود فكر كرده و سعی كنیم آنها را تكرار نماییم. از تردید و دودلی دوری كرده و كارها را با جدیت دنبال كنیم. به ندای منفی درونی خود و تلقین های مخرب و نگران كننده دیگران بی توجه باشیم و سعی كنیم عكس آنها را انجام دهیم. به قدرت بی كران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تكرار كنیم كه « من لیاقت بهترین ها را دارم و به لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید ». از میان اهداف خود، هدفی را انتخاب كنیم كه امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فكر تایید و یا تكذیب دیگران نباشیم. از كمال گرایی مطلق كه باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می شود خودداری كنیم. از چشم و هم چشمی و حسادت كه باعث ایجاد افكار منفی می شود دوری و سعی كنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب كنیم. هرگز شعار خواستن توانستن است را فراموش نكنیم و بدانیم كه در سایه سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می رسیم. قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به خوبی استفاده كنیم، زیرا هرگز تكرار نخواهند شد. برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام كنیم و مطمئن باشیم كه می توانیم آنها را از بین ببریم. از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از كمال گرایی مطلق كه باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می شود خودداری كنیم. خود را از قید و بندهای آزار دهنده رها ساخته و ساده زندگی كنیم تا فكر و خیال آسوده ای داشته باشیم. از انزوا و گوشه گیری كه باعث ایجاد افكار منفی می شود دوری كرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری كنیم. هر وقت احساس كردیم كه افكار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر داده و به كاری سرگرم شویم. ممكن است هنگام خواب در رختخواب، افكار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشدیم به رختخواب نرویم. هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نكنیم و صفات منفی خود را مرتب به دیگران بازگو نكنیم، بازگویی آنها باعث تشدید این صفات می شوند. اعتماد  به نفس خود را در هر شرایطی حفظ كنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم كه آن را متزلزل كنند. باید متوجه باشیم كه اعتماد به نفس كلید خلق تفكر مثبت است. خندیدن را فراموش نكنیم، خندیدن باعث می شود تا افكار ناراحت كننده و منفی جای خود را به افكار مثبت و شاد بدهند. اجرای راهكارهای تقویت مثبت اندیشی هیچ هزینه ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی شوند. اگر افكارمان را كنترل كنیم، زندگیمان متحول می شود. بنابر این اجرای راهكارها را از همین حالا شروع كنیم و آن را به فردا موكول نكنیم، زیرا فردا ممكن است هرگز نیاید.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:49  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

52cnoa75n32yr4p13qe8.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:47  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

 

چه زيبا خالقي دارم!

چه بخشنده خداي عاشقي دارم


كه مي خواند مرا،با آنكه مي داند گنهكارم


اگر رخ بر بتابانم،دوباره مي نشيند بر سر راهم

دلم را مي ربايد با طنين گرم و زيبايش


كه در قاموس پاك كبريايي،قهر،نازيباست


چه زيبا عاشقي را دوست مي دارم


دلم گرم است،مي دانم كه مي داند بدون لطف او تنهاي تنهايم


خداي من،خدايي خوب مي داند


و مي داند كه سائل را نبايد دست خالي راند


چه ترس ازظلمت شبها به هنگامي كه مي گويد


عزيزم،حاجتي داري اگر،اينك بخوان ما را

كه من حاجت روا كردن براي بنده ام را دوست دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:43  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

وقتی داری گناه می کنی چپ وراست رو نگاه می کنی یک بارم بالا رونگاه کن.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:42  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

خداوندا ، خداوندا

قرارم باش و يارم باش . جهان تاريكي محض است  مي ترسم ، كنارم باش

خدايا

من بي تو  دمي  قرار نتوانم كرد ، احسان ترا شمار نتوانم كرد

گر بر تن من زبان شود هر مويي ، يك شكر تو از هزار نتوانم كرد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:41  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

خدايا آشنا ديدمت و غريبانه عاشقت شدم . . .

بخشنده پنداشتمت گناهكار شدم . . .

گرم ديدمت و سرد ترين لحظه به سراغت آمدم . . .

تو مرا چه ديدي كه وفادار ماندي ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 8:41  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

 

I dreamed I had an interview with God.

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

 So you would like to interview me? God asked.

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

God smiled. ? My time is eternity.

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me?

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

What surprises you most about humankind?

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  مي کند؟

God answered...

پاسخ داد:

That they get bored with childhood,

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

they rush to grow up, and then

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

Long to be children again.

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money...

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

and then lose their money to restore their health.

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....

 That by thinking anxiously about the future,

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.

They forget the present,

که از حال غافل مي شوند

Such that they live in neither the present nor the future.

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده 

 "That they live as if they will never die,

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

and die as though they had never lived.

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند 

we were silent for a while.

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 8:56  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 8:53  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

دو ماهیگیر داشتند کنار رودخانه ماهی می گرفتند .  ماهیگیر اول هر بار که ماهی می گرفت ،   ماهی رو مینداخت توی سطل یخ تا تازه بمونه اما ماهیگیردوم هربار که تور رو توی اب مینداخت و ماهی بسیار بزرگی می گرفت نیگاش می کرد و بعد توی اب پرتش می کرد !!

 بعد از هفت هشت بار ماهیگیر اول دیگه طاقت نیورد و به ماهیگیر دوم گفت : « تو مگه دیوانه ای ! اخه تو چیکار می کنی ؟  چرا ماهی های به این بزرگی رو توی اب پرت می کنی »  ؟؟!!

ماهیگیر دوم هم ماهی تابه رو نشونش داد و گفت : « ظرف من این قدره ! این ماهی ها خیلی بزرگن توی ماهی تابه من جا نمی شه » !!

*این بلایی ست که سر بسیاری از  ما ها  داره میاد . خداوند عالم فرصت های بزرگ  ، مسئولیت های بزرگ  ، رو برای ما ایجاد می کنه تا ما بتونیم ظرفمون رو بزرگ کنیم که بزرگ بشیم ؛  اما هر بار که ما این مسئولیت رو می بینیم  این شانس رو پس می زنیم .این ها عین خیانت به خودمون هست .

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 8:48  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 8:47  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  | 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 8:42  توسط آدم خاکی بنده ناب خدا  |